دو گدای فقیر بودند؛ یکی بلند قد و دیگری کوتاه قد. هر دو در سنین نوجوانیِ پایانی بودند، اما تا کنون ازدواج نکرده بودند. یک روز، شنیدند که در جنگلی دوردست، یک اِلف زندگی میکند. او امپراتوری ساخته بود که در آن گیاهان و حیوانات خطرناک زیادی وجود داشت، اما گفته میشد که اگر کسی بتواند به امپراتوری او برسد، میتواند میلیونها ثروت به دست آورد. بنابراین، آن دو گدا ماجراجویی خود را آغاز کردند. آنها باید مکان افسانهای ثروت را پیدا میکردند تا بتوانند با زنان زیبا ازدواج کرده و آنها را همسر خود کنند. در این ماجراجویی، آنها باید به یکدیگر کمک میکردند تا از موانع و چالشهای مختلف عبور کنند.