روزی روزگاری روستایی کوچک بود که مردمان بدوی در آن زندگی میکردند و محل کشت سیبزمینی شیرین خام بود. آنها از کودکی سیبزمینی شیرین میخوردند، به همین دلیل توانایی خاصی داشتند که از افراد عادی فراتر بود: میتوانستند با باد شکم خود در آسمان پرواز کنند. یک روز، آنها متوجه شدند که امنیت روستایشان به خطر افتاده و یکی از توتمهایشان گم شده است. پس تصمیم گرفتند تا دو نفر از اهالی که بیشترین مسافت را با باد شکم خود پرواز میکردند، یعنی جک و تونی، را برای یافتن محل اختفای توتم بفرستند. به این ترتیب، جک و تونی جستجویی طولانی را برای یافتن "استخوان خدا" (توتم) آغاز کردند... در طول مسیر، باید مراقب تلهها، جانوران وحشی و انسانها باشند. آنها باید از مهارتهای خود و برخی ابزار و وسایل برای بازگرداندن توتم استفاده کنند.